دیدار دانش آموزان مدرسه بادبادک با مترجم مجموعه کتاب های موفق «کارگاه سیتو»

دیدار با مترجم داستان های کودکان

دوشنبه صبح، ٩٥/١٢/٩ طبقِ قرارِ قبلى ، بچه هاى كلاس دوم و سوم ، منتظر آمدنِ آقاى " رضا اسكندرى " به كلاسشان بودند. بيشتر بچه ها يك جلد كتاب از مجموعه ى " كاراگاه سيتو " را هم همراه داشتند تا از ايشان به يادگار امضاء بگيرند.

Reza Eskandari
آقاى اسكندرى با خنده آمد و رفت سرِ اولين كلاس ( دوم ب ) و بعد ( دوم الف ) سپس ( سوم الف ) و در آخر ( سوم ب ) . بچه ها پر از هيجان بودند و سؤال و خنده و تعجب. و آقاى اسكندرى هم پُر از صبورى ، مهربانى ، لبخند و پاسخ.

بچه ها با اين سؤال ها  شروع كردند :
- چى شد كه مترجم شديد ؟
- چرا كاراگاه سيتو را براى ترجمه انتخاب كرديد ؟
- كار ترجمه سخت / خوب است ؟
- براى مترجم شدن بايد چه كرد ؟  
- كتاب هاى ديگرى هم ترجمه كرده ايد ؟ چندتا ؟  
- كدام كتاب هاتون رو بيشتر از همه دوست داريد ؟
- چرا تهِ كتاب هاى كاراگاه سيتو يك بازى هم هست ؟
- چرا جلد ١٠ زيادتر از بقيه ى جلد هاست ؟
- كارگاه سيتو ادامه داره ؟
- اولين كتابى كه خونديد چى بود ؟
- شما عضو كتابخونه ى مدرسه تان بوديد ؟
- انتشارات هوپا چيه ؟
- عكس شما كه در آخر كتابها هست شبيه خودتون نيست. چرا ؟
- چند سالتونه ؟
- چرا چاپ كتابهاتون با هم فرق ميكنه ؟
- اگر توى ترجمه جمله اى باشه كه به فارسى راحت نشه ترجمه كنيد چه كار ميكنيد ؟ مثلاً ضرب المثل ها ؟
- اگر بازنشسته بشيد دوباره كار ميكنيد ؟
 - حق كپى رايت چيه ؟
- فيلم كاراگاه سيتو ساخته ميشه ؟
- ميدونيد توى بعضى از كتاب هاتون غلط املايى هست ؟

و پاسخ :
من ٣١ سالمه و يه خواهر دارم كه از من بزرگترِ.  اون وقتى كه به مدرسه ميرفت با من كه مدرسه نميرفتم ، معلم بازى ميكرد و اينطور بود كه من قبل از رفتن به مدرسه خوندن و نوشتن ياد گرفتم. وقتى رفتم مدرسه عضو كتابخونه نشدم بلكه مسئول كتابخونه ى مدرسه شدم. و اينجورى بود كه كتاب خوندم و كتاب خوندم و كتاب خوندم. اولين كتابى رو كه يادم مياد خوندمش  " ببرى كه ميخواست گربه باشد" بود.

من هميشه مى ديدم كه مادرم  درحال ترجمه كردن هست ، اين كارش برايم جالب بود و اينطور شد كه من هم به ترجمه علاقه مند شدم و شدم يك مترجم و خواهرم هم شد يك مترجم. درحقيقت اِنگار كار ترجمه در خانواده ى ما اِرثيه.

كارِترجمه كارِ خيلى سختيه. امااگر مترجم كارش رو دوست داشته باشه ، ترجمه كردن لذت بخش ميشه و حسابى بهش مى چسبه.  اگر كسى ميخواد مترجم بشه بايد خيلى خيلى خيلى كتاب بخونه و البته حداقل به دو زبان خارجى مسلط باشه واگر ميخواد نويسنده بشه بايد بيشتر كتاب بخونه.

من تا به حال حدود ٣٤-٣٥ تا كتاب ترجمه كردم كه ١٣-١٤ تاش براى كودكان بوده و بقيه اش براى بزرگسالان. و بايد بگم كه ترجمه براى كودكان سخت ترِ. من از بين كتابهاى كودكم كاراگاه سيتو را بيشتر از همه دوست دارم آنهم جلد ٧.